خرید بک لینک
همدلی| واژه اقتصاد در کاربرد امروزی خود چندین معنا دارد. نخست گاهی واژه اقتصاد به روشی برای انجام دادن امور به کار میرود، مثلا اگر واژه «از نظر اقتصادی» را به این طریق به کار ببریم، معانی ضمنی کارآمدی، تلاش حداقل و صرفهجویی میدهد. دوم، واژه اقتصاد گاهی به نوعی از فعالیت دلالت دارد که هدف آن مثلا در تولید به دست آوردن چیزهایی است که میخواهیم یا بدانها نیاز داریم. واژه «فراهم کردن» این مفهوم از اقتصاد را بیان میکند. کاربرد سوم واژه اقتصاد مرتبط با نهادهای مبتنی بر بازار است. این نهادها به نظر میآیند که شدیدا کارآمدی فعالیتهایی را که هدفشان به دست آوردن چیزهای مورد نیاز ماست، تحقق میبخشند. به نظر میرسد هر نظریه در رابطه با اقتصاد، یکی از معانی فوق را به عنوان پایه مفهومی در نظر گرفته و پیش میرود.
نخستین معنای اقتصاد، توجه ما را به اندیشیدن در مورد فرد و توجیه او از جهان معطوف میدارد. این شیوه تفکر که گاهی رویکرد اقتصادی نامیده میشود، در صدد فهمیدن کنش انسانی به عنوان تلاشی برای کسب اهداف خاصی در مقابل تنگناهای بیرونی است. این تنگناها از عرصه محدود وسایل و منابع نشات میگیرند.
اقتصاد زمانی که بر مفهوم محاسبه استوار است، موضوع اصلیاش را در چارچوبی نظیر کارآمدی و انتخاب مقید تعریف میکند. اقتصاد در این حالت با فعالیت یک عامل انتخاب کننده یعنی فرد میکوشد، در مقابل فرصتها و محدودیتها، تا جایی که میتواند نیازها را در بالاترین حد ممکن تامین کند، شروع میشود. این شیوه اندیشیدن در مورد اقتصاد، یک ویژگی ایستا دارد که از مفهوم منابع محدود و اهداف معین نتیجه میشود. این امر بدین معناست که صرفهجویی کردن روش سازگار کردن با نحوه بودن چیزهاست و نه یک فرآیند تغییر و تحول.
بر خلاف دو مفهوم دیگر از واژه اقتصاد، این رویکرد واژه اقتصاد را به طور وسیعی قابل اطلاق به امور انسانی میسازد. در واقع این رویکرد به طرز تفکری درباره همه فعالیتهای ما بدل میشود. در چارچوب این رویکرد انتخاب مقید مترادف با کنش انسانی است. از آنجایی که ما میتوانیم همه کنشها و انگیزههای انسانی را از نظر اهداف پیگیری شده و وسایل موجود مشخص کنیم، پیوند بین امر اقتصادی و عمل صرفهجویی همه کنشهای انسانی را به طور بالقوه اقتصادی میسازد. این امر به ما این امکان را میدهد و ما را ترغیب میکند که در مورد سیاست نیز به عنوان حوزهای از محاسبه اقتصادی فکر کنیم.
در این چارچوب ما شاهد نوعی از عقلانیت به نام عقلانیت ابزاری هستیم که در واقع به چیزها و اشخاص دیگر به عنوان وسیله و نه فینفسه به عنوان هدف میپردازد. این کاربرد از واژه اقتصاد معرف تفکر اولیه درباره فعالیت اقتصادی از ارسطو تا آدام اسمیت و کارل مارکس است. اقتصاددانانی که چنین مفهومی از اقتصاد را میپذیرند، اقتصاد را برای اشاره به نوعی فعالیت به کار میبرند. آنها این فعالیت را نه از روی شکل خاص محاسبهای آن بلکه از طریق اهدافش شناسایی میکنند، یعنی از طریق تولید و بازتولید کالاها و فراهم کردن مادی نیازها. اقتصاددانانی که در این چارچوب کار میکنند انکار نمیکنند که فعالیتها را میتوان کمابیش با کارایی انجام داد. ولی آنها تولید چیزهایی مادی لازم برای حفظ حیات اقتصادی را مورد توجه قرار میدهند، خواه این تولید با کارایی انجام شود و خواه نشود و یا این که تصور کنند که افراد درگیر در تولید انتخابهایی میکنند یا نه.
در واقع این رویکرد فعالیت اقتصادی را با «فرآیند زندگی مادی اجتماعی» و با نگرانی برای چیزهایی مادی و بنیادی که انسانها را زنده نگه میدارد، برابر مینهد. کلیترین و سنجیدهترین صورتبندی از تفسیر حیات اقتصادی به عنوان فرآیند بازتولید مادی در آثار کارل مارکس نمایان است، از نظر وی از ابتدا کاملا بدیهی است که یک ارتباط مادی بین انسان ها وجود دارد که نیازها و شیوه تولید آنها، آن را تعیین میکند و این ارتباط به قدمت خود انسانهاست.
در چارچوب تفسیر تامین مادی از اقتصاد، نقطه شروع از فرد و رجحانهایش نیست، بلکه ساختار و نظام بازتولید جامعه در کل، یا حداقل بازتولید آن جنبه از جامعه است که مرتبط با تامین نیازهاست. در اینجا نظامی از نیازهای مرتبط به هم را تصور میکنیم که نه با زندگی شخصی و ذهنی فرد، بلکه با حقایق اجتماعی عینی تعیین میشود، چیزهایی که ما نیاز داریم نه برای زندگی ذهنی ما، بلکه بر جایگاه ما در ساختاری بزرگتر مبتنی است. در واقع تاکید بر تامین، انگیزه را، به جای انتخاب، به نیاز مرتبط میسازد. از طریق فعالیتهای اقتصادیمان میکوشیم تا حدودی چیزهایی را که ما باید داشته باشیم به دست آوریم. این اهداف مقتضیات زندگی ماست، به عبارت دقیقتر، ما ترجیح نمیدهیم آنها را داشته باشیم یا صرفا بهترین گزینه را در میان بدیلهای بیشمار انتخاب کنیم. در عوض باید کاری کنیم تا تامین نیازهایمان را تضمین کنیم. در این چارچوب نیازهای مصرفکننده به لحاظ اجتماعی که به موقعیت طبقاتی فرد وابسته است و به طور عینی تعیین میشود و نه به طور فردی و ذهنی. به عبارتی این مصرفکنندگان نیاز دارند، معیشت ابتداییشان، غذا، پوشاک و مسکن به شکل و مقداری که عوامل عینی اجتماعی، تاریخی و فرهنگی مشخص میکنند، تامین نمایند.
حال میتوان گفت زمانی که ما در مورد اقتصاد سخن میگوییم، در معنای سوم آن که اشاره شد، گویی وجود یک موجودیت قایل تفکیک را میپذیریم، یعنی یک مکان، یک قلمرو، لحظهای از یک کل به مفهوم هگلی آن، مجموعهای متمایز از روابط بین اشخاص که در اصل سیاسی یا خانوادگی نیست.
در واقع این کاربرد برابر با پیدایش تاریخی اقتصاد به منزله نهادی جداگانه نظیر بازار خودتنظیمی است که در بیان کارل پولانی خواهان هیچ چیزی کمتر از تفکیک جامعه به دو قلمرو اقتصادی و سیاسی نیست. هر چند حتی آن اقتصاددانانی که سرسختانه از بازار خودتنظیمی دفاع میکنند، معتقدند بازار برای مجموعهای هرچند محدود از نیازها برای بقای خود به دولت متکی است. در این معنا جدا بودن به معنای استقلال یا فقدان شدید مداخله دولتی نیست.
واقعیت اقتصاد به مثابه یک نظام متمایز روابط، منوط به رجحانها و انتخابهای فردی نیست؛ چراکه نهادهای اقتصادی در مسیر اهدافشان قرار دارند، هرچند به برآوردن نیازهای افراد و جامعه نیز در آنها پرداخته شود. بنابراین وقتی به اقتصاد اشاره میکنیم، از روششناسی فردگرای مورد حمایت کسانی که اقتصاد را با نحوهای از محاسبه یکی میدانند دور میشویم. اقتصاد هدف اجتماعی خود را دارد که به اهداف مرتبط با سیاست و زندگی خانوادگی کاهشپذیر نیست. این هدف نه منوط به رجحانهای افراد است و نه منوط به تقاضاهای جهانشمول بازتولید مادی. پس وقتی در مورد اقتصاد فکر میکنیم باید چیزی بیشتر و متفاوتتر از مفاهیم اصلی محاسبه اقتصادی و بازتولید مادی و اقتصادی در نظر داشته باشیم. آن چیز متفاوت ما را به سمت نهادهای مالکیت خصوصی و قرارداد ارجاع میدهد. این نهادها ما را در مجموعهای متمایز از روابط با دیگران و درجهتگیری خاصی به اهداف خصوصیمان درگیری میکنند. به همین دلیل است که پولانی جدا بودن اقتصاد را به رواج نهاد قرارداد وصل میکند.
وقتی اقتصاد را به مثابه محاسبه اقتصادی به کار میبریم، سیاست به یکی از جاهای به کاربستن این محاسبه بدل میشود. در واقع سیاست جایی از عمل کردن است که میتوانیم در آن رفتار اقتصادی بروز دهیم یا ندهیم. در چارچوب این رویکرد، اقتصاد تسلط پیدا میکند. این رویکرد توضیح میدهد که ما چه کار انجام میدهیم و چرا آن را انجام میدهیم، سیاست صرفا شرایط را توصیف میکند.
از سویی در تفسیر تامین مادی از اقتصاد، ما شاهد جدایی معنادار اقتصاد و سیاست از هم هستیم. در واقع در بعضی نظامها، تامین مادی در چارچوب یک نظام سیاسی و در بعضی از طریق روابط خانوادگی روی میدهد. این رویکرد این امکان را میدهد که اقتصادها را جدا از نظام سیاسی یا ادغام شده در آن در نظر بگیریم. متفکران پیرو این رویکرد کوشش میکنند اقتصاد را به عنوان یک نظام اجتماعی نشان دهند و این کار را به زبان فنی- مادی انجام میدهند.
رویکرد سوم بر جدا بودن اقتصاد تاکید دارد، این رویکرد توجه ما را مستقیما به روابط اجتماعی که امور اقتصادی را مشخص میسازند، متمرکز میکند و نه بر فرآیندهای ماقبل یا فرااجتماعی که به شکلهای مختلف در اقتصاد ادغام شده یا از آن جدا ماندهاند. این رویکرد از جامعیت دو رویکرد نخستین در ازای ریشه دوانی اجتماعی عمیقتر اقتصاد دست بر میدارد. در این رویکرد، اقتصاد یکی از قلمروهای اجتماعی است و نه عمل مادی محاسبه شخصی که در ارتباط با واقعیت اجتماعی واقعی زندگی بیرون از اقتصاد قرار دارد.
میتوان این رویکرد را به عنوان معیاری در نظر گرفت که امکان جدا در نظر گرفتن اقتصاد از سایر قلمروهای اجتماعی را برای ما فراهم میسازد. این رویکرد به ما این امکان را میدهد که توجهمان را بر پیامدهای تمایل زیاد امروزی برای کم کردن جدایی قلمروهای زندگی اجتماعی و گرایش مرتبط با آن برای مسلط ساختن این یا آن قلمرو متمرکز کنیم.

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: سه شنبه 1 مرداد 1398 ساعت: 20:43

صفحه بندی