اندر حکایت بوی عجیب در تهران و هزار تعبیر از آن

ساخت وبلاگ
چکیده : مازیار سوادکوهی- طنزنگار: باور بفرمایید وقتی دیروز که بر حسب اتفاق 12 دی هم بود، از خانه بیرون رفتیم... با عنوان : اندر حکایت بوی عجیب در تهران و هزار تعبیر از آن بخوانید :
مازیار سوادکوهی- طنزنگار: باور بفرمایید وقتی دیروز که بر حسب اتفاق 12 دی هم بود، از خانه بیرون رفتیم تا به اداره برویم، ناگهان دیدیم عده‌ای از مردم ماسک‌های   عجیب  ی به دهانشان زدند و همه زیر گوش هم پچ‌پچه می‌فرمایند. از آنجا که حس سوم ما از حس پنجگانه که ارسطوی بزرگ آن را برای ما تعیین فرموده بودند، دچار اعوجاج است و درک درستی از بوی اطراف ندارد، اول فکر کردیم نکند این مردم ما را می‌بینند دماغ‌شان را می‌گیرند. بعد کمی که دقت کردیم دیدیم، بعضی‌ها که ماسک ندارند، هر دو انگشت را در دماغ کردند و ایف و اوف و اه و اوه می‌کنند. سوار تاکسی که شدیم، انگار که وارد اتاق شیمیایی شده باشیم، هر چهار نفر ماسک زده بودند و به جز راننده بقیه حتی به سفتی دماغشان را هم گرفته بودند. دیگر طاقت ما طاقت نیاورد و گفتیم:«ببخشید چرا امروز همه دماغشون را گرفته‌اند.» خانمی که سمت چپ ما نشسته بود و کیفش را اتفاقا بین بنده و خودش گذاشته بود تا خدای‌ناکرده وقتی تاکسی ترمز می‌زند یا توی دست‌انداز می‌افتد پای ما به پایش نخورد، رو به بنده کرد و گفت:«خوش به حالت... متوجه این بوی گند نمی‌شی؟» با شرمندگی گفتیم:«نخیر.» ناگهان خانم دیگری که دست چپ خودش نشسته بود، گفت:«فکر کنم بوی مرغ‎های منجمده که آوردن توی شهر توزیع کردن.» راننده که تا این زمان ساکت بود، گفت:«نه آبجی، بوی گوشت منجمده، می‌گن کابین‌های یخچال‌دار خراب شدن، گوشت‎ها خراب شده...!» آقایی که جلو نشسته بود و اتفاقا ایشان به سفتی دماغشان را چسبیده بودند، گفت:«ای بابا، چرا شایعه می‌کنین. می‌گن دماوند فعال شده، بوی گوگردهاشه...» ما که هاج و واج نگاهشان می‌کردیم و اصلا دست ما به دماغ ما نمی‌رسید، گفتیم:«ما که نفهمیدیم بالاخره چی به چیه....» از تاکسی پیاده شدیم و سوار پرایدی شدیم تا به اداره برسیم. راننده پراید تنها بود، به محض آنکه سوار شدیم، راننده گفت:«آقا بیرون چه خبره؟» گفتیم:«خیره... چطور مگه؟» گفت:«این همه بو رو احساس نمی‌کنی؟ می‌گن یک نقطه تهرون نشست کرده، حالا گازهای زیرزمینی زدن بیرون...» گفتیم:«به جان شما این یکی رو تازه شنیدیم... از اونجایی که ما این بوها رو نمی‌شنویم، نمی‌تونیم بین بوی مرغ منجمد و بوی گوگرد دماوند و گازهای زیرزمینی تهرون و بوی گوشت گندیده، یکی رو تشخیص بدیم...» خوشبختانه راه کم بود و پیاده شدیم. وقتی وارد دفتر روزنامه شدیم دیدیم بچه‌های روزنامه دور میز نشسته‌اند دارند همان حرف‌های بالا را می‌زنند. باور بفرمایید. ورزش3...
ما را در سایت ورزش3 دنبال می کنید

نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : 7 تاريخ : پنجشنبه 13 دی 1397 ساعت: 5:28