درویش بودن بهتر از وزیر بودن

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

آریوبرزن تلکاچالی: سعدی که روانش شادباد در گلستان در باب سیرت پادشاهان، حکایت پانزدهم می‌گوید: یکی از وزرا معزول شد و به حلقه درویش,ان درآمد اثر برکت صحبت ایشان در او سرایت کرد و جمعیت خاطرش دست داد. ملک بار دیگر برو دل خوش کرد و عمل فرمود قبولش نیامد و گفت معزولی به نزد خردمندان بهتر, که مشغولی.
آنان که به کنج عافیت بنشستند/ دندان سگ و دهان مردم بستند
کاغذ بدریدند و قلم بشکستند/ وز دست زبان حرف گیران رستند
ملک گفتا هر آینه ما را خردمندی کافی باید که تدبیر مملکت را بشاید. گفت: ای ملک نشان خردمند کافی جز آن نیست که به چنین کارها تن ندهد.
همای بر همه مرغان از آن شرف دارد/ که استخوان خورد و جانور نیازارد
خوانش
این حکایت دو بخش دارد که بخش اول شخصیت‌ها را سعدی از دربار و درویش,ان انتخاب کرد و سخن‌های آنها را بیان می‌کند. بخش دوم کاراکترها حیوان هستند که در شماره بعد به آن خواهم پرداخت. اما این حکایت گرچه به ظاهر از ستم و ستمگری شاهان سخن نمی‌گوید و سعدی به صورت مستقیم به سلطانی پند نمی‌دهد، اما شخصیت اصلی قصه کسی نیست جز درویش,ی که معمولا به خردمندی شهره هستند. وزیر,ی که سلطان او را عزل می‌کند وارد حلقه درویش,ان می‌شود، وقتی که پای سخنان آنها می‌نشیند، حرف‌هایشان در او اثر می‌کند و از زندگی در فضای دربار زده می‌شود. اما چندی بعد شاه از او می‌خواهد به سرکارش برگردد، ولی او استنکاف می‌کند و می‌گوید که آدمی که خردمند باشد، این عزل از مقام و جاه درباری را بر مشغول بودن,, ترجیح می‌دهد. ملک وقتی که درایت و خردمندی او را می‎بیند، باز از او می‌خواهد که چون او آدم خردمندی است، برای مملکت او خردمندان بهتر, هستند. اما وزیر, می‎گوید که نشان خردمند این نیست که به این کارها بدهد. در اینجا سعدی به نوعی فضای دربار سلطان را خالی از وجود خردمندان می‌داند و حتی شاه وقتی که به اصرار از وزیر, معزول می‌خواهد دوباره مشغول کار شود، شاید به نوعی هدفش این است که شاه هم می‌داند دربارش به خردمندان نیاز دارد و کلا مملکت برای تدبیر امور نیازمند آدم‌‎های باخرد است، اما فقط شعار می‌دهد. سعدی به شکل کنایی به آزار و اذیت سلطان اشاره دارد. در بیت آخر تاکید می‌کند که همای- مرغ افسانه‌ای- از این که فقط استخوان می خورد خوشحال است تا باعث آزار و اذیت جانوری نشود. اینجا جانورآزار یقینا همان سلطانی است که به دنبال وزیر, پشیمان شده از دربار است....
نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : 2 تاريخ : جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 4:57

close
تبلیغات در اینترنت