حکایت

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

آریوبرزن تلکاچالی: سعدی علیه‎‌الرحمه در هفتمین حکایت,ش که در باب سیرت پادشاهان است می‌نویسد:پادشاهی با غلامی عجمی در کشتی نشست و غلام دیگر دریا را ندیده بود و محنت کشتی نیازموده گریه و زاری در نهاد و لرزه بر اندامش اوفتاد چندان که ملاطفت کردند آرام نمی‌گرفت و عیش ملک ازو منغص بود چاره ندانستند. حکیمی در آن کشتی بود، ملک را گفت اگر فرمان دهی من او را به طریقی خامُش گردانم گفت غایت لطف و کرم باشد.
بفرمود تا غلام به دریا انداختند. باری چند غوطه خورد مویش گرفتند و پیش کشتی آوردند بدو دست در سکان کشتی آویخت، چون بر آمد گفتا ز اول محنت غرقه شدن ناچشیده بود و قدر سلامت کشتی نمی‌دانست، همچنین قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.
ای سیر تو را نان جوین خوش ننماید
معشوق من است آن که به نزدیک تو زشت است
حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف
از دوزخیان پرس که اعراف بهشتست
فرقست میان آن که یارش در بر
تا آن که دو چشم انتظارش بر در
خوانش
این که رخدادی چنین در کشتی پادشاهی می‌افتد حتما حکمتی در آن بود. شاید مهم‌ترین حکمت آن است که این درس بیش از آنکه برای غلام یا افراد عادی باشد، برای خود پادشاه یا کسانی که مسئولیتی دارند مناسب است. این حکایت, بیش از آنکه فقط بار پند و اندرز داشته باشد، خود داستانی زیباست. وجه داستانی آن کمتر از وجه پندآموزی آن نیست. در عین حال نوعی درمان روانشناسانه در آن است که بعد از گذشت 700سال امروزه روان‌درمانگران آن را به کار می‌گیرند. کسانی که به چیزی حساسیت دارند یا به نوعی دچار اختلال اضطرابی هستند امروز با شیوه‌ای درمان می‌شوند که سعدی هم از طریق حکیمش پیشنهاد کرده بود. گرچه در این حکایت, شاید به ظاهر آن اختلال اضطرابی دیده نشود ولی رفتاری که غلامی عجم در پیش گرفته بود، نشان می‌‎داد که او تا در وضعیت سخت و صعب غرقه شدگی قرار نگرفته بود، از آن می‌ترسید، ولی وقتی که غرقش کردند یا به اصطلاح به بلایی گرفتار شد، تازه قدر عافیت را فهمید. این حکایت, به نوعی بیانگر تجربه کردن و وارد گود شدن افراد هم هست. غلام چون مدام در آرامش بود و گویا در ملازمت سلطان بودن برای او نعمتی بود، به همین دلیل نمی‌دانست که کشتی چه نعمت خوبی است و چقدر از دریا و غرق شدن در آن بهتر است. سعدی در این حکایت, هم داستانی را به شیرینی بیان می‌کند و هم برای رفتارهای نادرست و ناپسند اجتماعی راهکارهایی را ارائه می‌کند تا افراد و جامعه از رفتارهای نادرست رهایی یابند. در این حکایت, گرچه قدر عافیت را در مقام گرفتار شدن در بلای طبیعی به تصویر می‌کشد، اما نمی‌خواهد به عافیت‌طلبی شان بدهد. بلکه می‌خواهد به مردم بگوید که حتما باید از رفاه‌طلبی بیرون بیایند تا روزی که واقعا گرفتار چیزی شدند، راه برون رفت از آن را بدانند....
نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : 2 تاريخ : يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 8:57

close
تبلیغات در اینترنت